تبليغاتX
Body چهل جمعه با توسل...پايگاه اينترنتي منجي در اديان و اسلام Body

 

 

 

   
موضوعات مطالب
 

وهابيت

اهل بيت

آينده جهان

مهدويت در اديان ديگر

مهدويت از نگاه غرب

مهدويت و اهل سنت

مهدويت و شيعه

 

 

 

 

 

 

 

 

    اعلانات وبلاگ




       
 

 

بخش مطالب روزانه وبلاگ

سه شنبه نوزدهم شهریور 1387
پخش فیلم ضد اسلامی در انگلیس در اولین روز از ماه مبارک رمضان

بــــه نــــــــام خدا

شبکه تلویزیونی چهار انگلیس همزمان با شروع ماه مبارک رمضان به بهانه بررسی افکار وهابیت برنامه‏ای پخش کرده است که بیش از آن که روی وهابیت متمرکز باشد به تخریب وجهه کلی مسلمانان انگلیس پرداخته است.


«جرج گالووی» مجری شبکه خبری پرس تی.وی، و نماینده پارلمان انگلیس در برنامه خود از «دیوید هنشاو» مدیر تولید برنامه Dispatches شبکه 4 انگلیس که این برنامه را تولید کرده است دعوت کرد تا در مورد دلایل این اقدام این شبکه تلویزیونی توضیح دهد.

مجری شبکه پرس تی.وی از این برنامه‏ساز انگلیسی پرسید: آیا این نگرانی را نداشتید که مسلمانان انگلیس، که آماج حملات و تبعیض‏های گوناگون ضد اسلامی قرار گرفته‏اند، این برنامه مستند شما را بعنوان بخشی از همین جریان ضد اسلامی تلقی نمایند؟

هنشاو در پاسخ به این سئوال گفت: من کاملاً متوجه این نگرانی مسلمانان هستم و به آنها حق می‏دهم که نگران باشند. به همین دلیل بود که سعی کردیم در این برنامه نظرات و دیدگاه‏های مسلمانان میانه‏رو را نیز بگنجانیم. همین مسلمانان هستند که معتقدند وهابیون دین اسلام را به گروگان گرفته‏اند و نماینده طرز فکری کوته‏بینانه و افراطی هستند.

گالووی پرسید: آیا مخفی‏کاری در تهیه گزارش از مساجد وهابیون نوعی سیاه‏نمایی را القا نمی‏کند؟ چرا مستندتان را بصورت علنی فیلمبرداری نکردید؟

هنشاو گفت: هنگامی که بعنوان روزنامه‏نگار و محقق حرفه‏ای و کاوشگر کار می‏کنید مهم‏ترین بخش کار جمع‏آوری مستندات و شواهد است و وقتی موضوعی چنین حساسیت‏برانگیز را برای کار انتخاب می‏کنید باید بتوانید شواهد و مستندات غیر قابل‏انکار و قابل استناد را تهیه کنید و بهترین راه انجام این کار استفاده از دوربین است.

گالووی در واکنش به این ادعای هنشاو گفت: اما آیا نمی‏توانستید نمایندگانی از جامعه وهابیت را به استودیو آورده و از آنها بخواهید تا دیدگاه‏ها و باورهای خود را شرح دهند؟

هنشاو پاسخ داد: ما می‏خواستیم شواهد غیر قابل‏انکاری از دیدگاه‏های افراطی برخی از مبلغین مذهبی وهابی در اختیار داشته باشیم.

گالووی پرسید: اما به هر حال این خطر وجود دارد که بینندگان برنامه رفتار و عقاید وهابیون افراطی را به کل مسلمانان تعمیم دهند. آیا خشونتی که در سخنان این مسلمانان افراطی وجود دارد در میان برخی یهودیان و مسیحیان نیز وجود ندارد؟

برنامه‏ساز انگلیسی در پاسخ به این سئوال ادعا کرد در صورتی که در مسیحیت و یا یهودیت نیز چنین تبلیغاتی پیدا کند حتما برای ساخت برنامه در مورد آنها اقدام خواهد کرد.

گالووی با اشاره به زمان‏بندی پخش این برنامه که درست در اولین روز ماه مبارک رمضان بود به هنشاو گفت: شما با مسلمانان مشکل دارید و می‏خواهید تصویر و چهره منفی از آنها به نمایش بگذارید. شما هیچگاه در مورد خاخام‏هایی که خواهان از بین بردن تمام فلسطینیان هستند برنامه تهیه نمی‏کنید. پخش چنین برنامه‏ای در ابتدای ماه رمضان توهین به مسلمانان است. شما با اسلام ضدیت دارید.


 
+ نوشته شده در 13:57 توسط مسعود.

جمعه بیست و پنجم مرداد 1387
عملکردها و فعالیت های جهان غرب بر ضد مهدویت

بــــه نــــــــام خدا

ای مسلمانان آگاه باشید که دشمن شما غیر از شیطان دیگران هم هستند. من اینجا گوشه ای از این فعالیت های غربیان رو برای شما آماده کردم. بخوانید و آگاه باشید و آماده

1 ـ يکي از بزرگترين فعاليتهاي تبليغاتي که مستقيماً در باره اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (ع) توسط دشمنان در اين ايام انجام گرفته، فيلم «نوسترا داموس» است که سه ماه متوالي در شبکه هاي تلويزيوني آمريکا به نمايش گذاشته شد.در اين فيلم حضرت مهدي(عج) با لباس عربي نشان داده مي‌شود که هر کاري را با فشار يک کليد انجام مي‌دهد و در اثر اقدامات او خونريزي زيادي شده و تعداد زيادي يتيم و بيوه بر جاي مي‌مانداين فيلم سرگذشت زندگي ستاره شناس و پزشکي فرانسوي بنام «ميشيل نوسترا داموس » است که نزديک به ?00 سال قبل مي زيست.


ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 0:43 توسط مسعود.

جمعه چهارم مرداد 1387
روند پرشتاب گسترش اسلام در غرب، معما شده است

بــــه نــــــــام خدا

مجله ایتالیایی ژورنال گزارش داد که با توجه به گسترش پرشتاب اسلام در اروپا، این دین در دو قرن آینده دین منتخب همه مردم اروپا خواهد بود.
به گزارش ظهور نیوز به نقل از شبستان، جکوی اسمیت، مسئول خبرگزاری بی.بی.سی در مصاحبه اخیر خود مطالب بسیار جالبی را درباره گسترش سریع اسلام در اروپا بیان کرد.


بر اساس سخنان اسمیت، هر سال حدود 50 هزار نفر از مردم انگلیس به دین اسلام روی می آورند و از سال 2001 تاکنون 400 هزار انگلیسی به این دین مبین مشرف شده اند.

 

وی گفت: تعداد جمعیت مسلمانان در انگلیس به دو میلیون نفر رسیده است و اکنون پیروان اسلام پس از مسیحیان، بیشترین جمعیت این کشور را تشکیل داده اند.

 

اسمیت در سخنان خود پیشنهاد داد که با توجه به جمعیت بسیار بالای مسلمانان در انگلیس یک دانشگاه اسلامی مستقل برای آنان در این کشور تاسیس شود.

 

گفتنی است که روند پرشتاب گسترش اسلام در غرب به ویژه پس از 11 سپتامبر تبدیل به معمایی برای سیاست گذاران، محققان و اصحاب رسانه غرب شده است.

 

بسیاری از محققان معتقدند که گسترش ارزش های فرهنگی و مذهبی در جوامع غربی، مردم این سرزمين را به سوی اسلام سوق داده است که برای آنها قابل فهم تر است و ساختارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی آنان را بر پایه ارزش های متعالی بنا مي نهد.

 

بر اساس اين مصاحبه كه در مجله تایم منتشر شده است، صدها مسجد جدید اکنون در غرب در حال ساخت است و در بسیاری از شهرها در کشورهای اروپایی صدای اذان پنج بار در روز از مساجد به گوش می رسد.

 

بنابر گزارش اخیر سازمان ملل متحد با افزایش جمعیت مسلمان در اروپا تعداد مساجد و مراکز اسلامی نیز به سرعت در حال افزایش است. به عنوان مثال انگلیس در سال 1963 تنها دارای 13 مسجد بود در حالی که اکنون در این کشور 600 مسجد و يكهزار و 400 مرکز اسلامی وجود دارد.

 

فرانسه با داشتن حدود شش میلیون جمعیت مسلمان دارای يكهزار و 300 مسجد و مرکز اسلامی و حدود 600 موسسه اسلامی است و پیش بینی می شود که تعداد مسلمانان این کشور تا 15 سال آینده به هشت میلیون نفر برسد.

 

ایتالیا نیز در حال حاضر با حضور 10 میلیون جمعیت مسلمان دارای 450 مسجد و مرکز اسلامی است.

 

بر اساس گزارش مجله ژورنال، در 200 سال آینده همه جوامع اروپایی، اسلام را به عنوان دین برگزیده خود انتخاب می کنند.

 

بنابر گزارش پایگاه اطلاع رسانی گریت کشمیر، در کانادا نيز میزان گرایش مردم به دین اسلام بین سال های 1991 تا 2001 تقریبا 130 درصد افزايش داشته است.

 

همچنين در کشور هلند نیز از حادثه 11 سپتامبر به بعد شش هزار مسیحی به دین مبین اسلام مشرف شده اند.

 

بر اساس تحقیقات جان واکس، محقق دانشگاه سان دیه گو آمريكا، تا سال 2020 میلادی نيز از هر چهار شهروند اروپایی، یکی مسلمان خواهد بود.

 

این تحقیقات نشان می دهد که نسبت جوانان مسلمان نسبت به جوانان غیرمسلمان در اروپا بین 16 تا 20 درصد است. به عبارت دیگر در سال های آتی مسلمانان حدود 16 تا 20 درصد نیروی کار اروپاییان را تشکیل می دهند و می توانند به راحتی در تصمیم گیری های سیاسی تاثیر داشته باشند.

 

همچنین نتایج تحقیقات اخیر در آلبانی نشان می دهد که 70 درصد کل جمعیت این کشور را مسلمانان تشکیل می دهند و به این ترتیب آلبانی با جمعیت مسلمان حدود 2/2 میلیون نفري، در صدر کشورهای اروپایی مسلمان نشین قرار دارد.

 

موضوع جالب توجه این است که مردم آلبانی كه در دوره حکومت کمونیستی نمی توانستند اعتقادات مذهبی خود را در انظار عمومی مطرح کنند. اما امروزه اکثر مردم این کشور به راحتی مناسک مذهبی خود را به جای می آورند و دین اسلام را آزادانه قبول دارند.

 

بنابر گزارش گریت کشمیر، پس از آلبانی، بوسنی و هرزه گويین با داشتن جمعیت مسلمان 5/1 میلیون نفری که 40 درصد از جمعیت کل کشور را تشکیل می دهند، دومین کشور مسلمان نشین در اروپا به شمار می رود.


 
+ نوشته شده در 18:53 توسط مسعود.

پنجشنبه سوم مرداد 1387
اروپا در مسیر انتظار

بــــه نــــــــام خدا


محققین منصف اروپایی گفته و نوشته اند که تمدن و علوم و فنون اروپا متخذ از اسلام و مسلمین است. محقق بزرگ فرانسوی دکتر گوستاولبون می گوید: برخی نویسندگان معتقدند که علم شیمی را "لاوازیه" وضع کرده، ولی اینها فراموش کرده اند که هیچ یک از علوم و از آن جمله علم شیمی را ما بدون مقدمه درک نکرده ایم  و اگر آن وسائل آزمایش و لابراتوارهای مسلمانان و اعراب نبود هرگز بدون آن ها "لاوازیه" نمی توانست اکتشافات جدید بنماید.

بعد از این مطلب، "گوستاولبون" به بیان قدرت علمی "جابربن حیان"، شاگرد امام ششم، حضرت امام صادق«ع) و کتابهای او در رشتۀ شیمی و غیره می پردازد:
بسیاری از کتابهای جابر به زبان لاتینی ترجمه شده و مهم ترین کتاب او"الاستتمام" در سال 1672 به زبان فرانسوی ترجمه شده و این دلیلی است که در زمان نفوذ علمی او در اروپا ادامه داشته باشد.
ولتر می گوید: در دوران توحّش و نادانی، پس از سقوط امپراطوری رم، مسیحیان همه چیز را مثل هیئت، شیمی، طب، ریاضیات و غیره از مسلمانان آموختند و ازهمان قرون اولیه هجری، ناگزیر شدند برای گرفتن علوم متداولۀ آن روزگار به سوی آنان روی آورند.
 
دشمنان مسلمانان در تبلیغات ضد اسلام که می خواهند اسلام را دین تروریست پرور و ضد آزادی معرفی کنند در واقع محققین اروپایی را تحریک کرده تا دربارۀ اسلام کنجکاوی کنند و در این تحقیقاتشان در کتب تشیع به حقانیت این دین پی برده اند و در واقع دشمنان بلند گوی تبلیغات اسلام میشوند. عدو شود سبب خیر اگر خدا بخواهد.
 
بنابراین اگر چه اروپایی ها ممکن است بعضا ً ندانند که در چه راهی کار می کنند، ولی جهد و تلاش آن ها در اسلام شناسی، تشیع شناسی از طریق مطالعۀ قرآن کریم و نهج البلاغه و دقت در سایتها و آثار اسلامی وشیعی می رساند که غلبه نور بر ظلمت به امضاء رسیده و رفته رفته نه تنها اروپا بلکه همه مردم دنیا به تلخی و تیرگی بی دینی پی برده اند و به معرفت ولی پروردگار و نجات بخش روزگار، حضرت مهدی «عج)، و شناخت تشیع روی خواهند آورد.
ساختن مسجد هامبورگ با نورافشانی هایی که تا الآن داشته است و تأسیس مراکز فرهنگی و تحقیقاتی، اعم از مسجد و حسینیه و مهدیه، آن هم نه با توان دولت، بلکه با همّت مسلمانان اروپایی و غیر آن، به ارشاد علماء بزرگ، تشکیل مجالس سخنرانی در ایام مهم اسلامی مثل غدیر، عاشورا، میلاد حضرت مهدی«عج) و مجالس هفتگی دعای کمیل و ندبه و نماز جمعه و جماعت در شهرهای اروپایی، ترجمه کتب شیعی به خصوص مهدوی به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، آلمانی، ایتالیایی و غیر آن و راه اندازی سایتهایی در همین موضوعات که به خصوص در این دو دهه به سرعت به پیش می رود بازگو کنندۀ زمینه سازی و نوید دهندۀ رسیدن آیات ظهور و بارش آب طهور و ان شاالله آمدن امام نور می باشد


 
+ نوشته شده در 18:37 توسط مسعود.

یکشنبه سی ام تیر 1387
دشمني با اسلام براي حفظ هويت ملي

بــــه نــــــــام خدا

ديدگاههاي‌ جديد ساموئل‌ هانتينگتون‌ دربارة‌ هويت‌ آمريكاييها
اشاره‌ :
در سالهاي
‌ اخير، نويسندگان‌ و متفكران‌ عرب‌ و مسلمان‌ در قبال‌ كتاب‌ برخورد تمدنها اثر «ساموئل‌ و هانتينگتون‌»، نظريه‌پرداز سياسي‌ و شخصيت‌ آكادميك‌ آمريكايي‌، نگراني‌ عميقي‌ بروز داده‌ و موضع‌ منفي‌ گسترده‌اي‌ اتخاذ كرده‌اند؛ زيرا هانتينگتون‌ در آن‌ كتاب‌، نظريه‌اي‌ را ترويج‌ كرده‌ بود كه‌ مطابق‌ آن‌ جنگ‌ جهاني‌ آينده‌ ميان‌ تمدن‌ غرب‌ از يكسو و تمدنهاي‌ شرقي‌ و در رأس‌ آن‌ تمدن‌ اسلامي‌ از سويي‌ ديگر رخ‌ خواهد داد. اما اينك‌ او در كتاب‌ جديدش‌ با عنوان‌ ما چه‌ كسي‌ هستيم‌؟ تهديداتي‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ ملي‌ آمريكاست‌ (چاپ‌ مي‌2004، آمريكا) نظريه‌ خطرناك‌تري‌ را مطرح‌ مي‌كند.
او در اين‌ كتاب‌ هر چند اسلام‌ را يكي‌ از تهديدات‌ اساسي‌ در زمينه‌ تضعيف‌ آگاهي‌ و اقبال‌ آمريكاييها نسبت‌ به‌ هويت‌ ملي‌ خود برنمي‌شمرد، اما معتقد است‌ كه‌ دشمني‌ با دين‌ اسلام‌ و تمدن‌ اسلامي‌ در آينده‌ كمك‌ فراواني‌ براي‌ توجه‌ آمريكاييها به‌ هويت‌ ملي‌ خود و تمسك‌ به‌ آن‌ خواهد كرد.



هانتينگتون‌ در كتاب‌ جديد خود، اين‌ نظريه‌ را كه‌ «ايالات‌ متحده‌ آمريكا جامعه‌اي‌ متشكل‌ از مهاجراني‌ است‌ كه‌ از نظر نژاد، تبار و فرهنگ‌ متفاوتند» رد مي‌كند و در مقال‌ معتقد است‌ آمريكايياني‌ كه‌ استقلال‌ آمريكا از استعمار بريتانيا را در اواخر قرن‌ هجدهم‌ ميلادي‌ اعلام‌ كردند، گروهي‌ يكدست‌ از ساكنان‌ بريتانيايي‌ و پروتستان‌ آمريكا بودند؛ كساني‌ كه‌ از اروپا به‌ويژه‌ بريتانيا به‌ دنياي‌ جديد (آمريكا) مهاجرت‌ كردند تا در آن‌ مستقر شوند و آن‌ را براي‌ هميشه‌ آباد سازند. وي‌ هم‌چنين‌ معتقد است‌ اين‌ افراد اساس‌ جامعه‌ آمريكايي‌ را با تكيه‌ بر مباني‌ و فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌ پي‌ريزي‌ كردند و اگر فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌ نبود، آمريكايي‌ كه‌ امروز شاهد آن‌ هستيم‌ هرگز به‌ وجود نمي‌آمد. بنابراين‌ از ديدگاه‌ هانتينگتون‌، آمريكا هويت‌ مشخصي‌ دارد و اين‌ هويت‌ را از ساكنان‌ بريتانيايي‌ پروتستان‌ خود وام‌ گرفته‌ است‌. از نظر او اين‌ هويت‌ بر چهار ركن‌ استوار است‌: 1. نژاد سفيد؛ 2. تبار انگليسي‌؛ 3. دين‌ مسيحي‌ پروتستان‌؛ 4. فرهنگ‌ انگلوپروتستاني‌.
به‌ اعتقاد هانتينگتون‌ اين‌ چهار مورد تقريباً تا اواخر قرن‌ نوزدهم‌ بر روح‌ جامعه‌ و حكومت‌ آمريكا حكمفرما بود و در كنار چهار ركن‌ فوق‌ دو ركن‌ فرعي‌ نيز وجود داشته‌ است‌ كه‌ از نظر تاريخي‌ در شكل‌دهي‌ به‌ هويت‌ آمريكايي‌ مؤثر بوده‌اند. ركن‌ فرعي‌ اول‌، دشمناني‌ هستند كه‌ آمريكاييها در طول‌ تاريخ‌ با آنها جنگيده‌اند؛ از بيم‌ سرخپوستها، استعمارگران‌ فرانسوي‌ و استعمارگران‌ بريتانيايي‌ و روسيه‌ در جريان‌ جنگ‌ سرد. مبارزه‌ آمريكاييها با استعمارگران‌ فرانسوي‌ و بريتانيايي‌ در نتيجه‌ تلاش‌ تاريخي‌ و مستمر آنها در راستاي‌ متمايز ساختن‌ خود و محافظت‌ از استقلالشان‌ در برابر قاره‌ اروپا به‌طور كلي‌ و نيروهاي‌ استعماري‌ اروپايي‌ به‌طور ويژه‌ بود.
در اينجا هانتينگتون‌ به‌ صراحت‌ بيان‌ مي‌كند كه‌ دشمني‌ با ديگران‌ در شكل‌گيري‌ هويت‌ هر گروه‌ و دسته‌اي‌ نقش‌ اساسي‌ را ايفا مي‌كند و به‌ نظر او جنگهايي‌ كه‌ اروپاييها در قرون‌ وسطي‌ و پيش‌ از آغاز عصر حكومت‌ ملي‌ درگير آن‌ شدند، براي‌ شكل‌دهي‌ به‌ هويت‌ كشورهاي‌ مختلف‌ اروپايي‌ ضروري‌ بوده‌ است‌.
اما ركن‌ فرعي‌ دوم‌ از نظر هانتينگتون‌، عقيده‌ سياسي‌ آمريكاييها در طول‌ تاريخ‌ بوده‌ است‌. آمريكاييها براي‌ آن‌ كه‌ حساب‌ خود را از اجداد بريتانيايي‌ خود جدا كنند، تلاش‌ كردند تا فرهنگ‌ سياسي‌ مستقلي‌ را در قبال‌ فرهنگ‌ فئودالي‌ و تبعيض‌آميز اروپاييها (فرهنگي‌ كه‌ سبب‌ شد اروپا را ترك‌ كنند و به‌ آمريكا مهاجرت‌ كنند) رواج‌ دهند.
از نظر هانتينگتون‌ اصولي‌ چون‌ آزادي‌، برابري‌، دمكراسي‌ پارلماني‌، احترام‌ به‌ حقوق‌ و آزاديهاي‌ ديني‌ و مدني‌ و قانون‌سالاري‌ از مهم‌ترين‌ عناصر عقيده‌ سياسي‌ آمريكاييهاست‌.

تهديدهايي‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ ملي‌ آمريكاست‌

هانتينگتون‌ معتقد است‌ هويت‌ آمريكايي‌ در خلال‌ دهه‌هاي‌ گذشته‌ به‌ ويژه‌ در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ با برخي‌ از تهديدات‌ جدي‌ و فوق‌العاده‌ خطرناك‌ مواجه‌ شده‌ است‌.
مهم‌ترين‌ آنها از نظر او عبارتند از:
1. پيشرفت‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ و حمل‌ و نقل‌: به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ اين‌ امر منجر به‌ پيوند مهاجران‌ جديد آمريكا با جوامع‌ قديمي‌شان‌ به‌ شكل‌ گسترده‌ و بي‌سابقه‌اي‌ شده‌ و هم‌چنين‌ سبب‌ شده‌ است‌ كه‌ روند آميختگي‌ اين‌ عده‌ از مهاجران‌ با ديگر اعضاي‌ جامعه‌ آمريكا به‌ كندي‌ صورت‌ گيرد. پديده‌ مذكور ارتباط‌ و نزديكي‌ مهاجران‌ جديد با جوامع‌ اصلي‌شان‌ را آسان‌ نموده‌ و اين‌ امر به‌ نوبه‌ خود سبب‌ تشويق‌ افراد جهت‌ محافظت‌ از فرهنگ‌ و هويت‌ اصلي‌ خود كه‌ نسبت‌ به‌ فرهنگ‌ و هويت‌ اصلي‌ آمريكايي‌ بيگانه‌ است‌ و ترويج‌ آن‌ ميان‌ آنهايي‌ كه‌ به‌ سرزمين‌ مادري‌شان‌ منتسب‌اند و در آمريكا زندگي‌ مي‌كنند، گشته‌ است‌.
از سويي‌ ديگر به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌، پيشرفت‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ و حمل‌ و نقل‌ و نيز روند جهاني‌شدن‌، انعطاف‌ صاحبان‌ شركتهاي‌ بزرگ‌ اقتصادي‌ آمريكا را در زمينه‌ هويت‌ ملي‌ پديد آورده‌ است‌، چنان‌ كه‌ اين‌ افراد اقدام‌ به‌ شكل‌دهي‌ هويتهاي‌ فراملي‌ نموده‌اند. نگرش‌ هيأتهاي‌ اقتصادي‌ نسبت‌ به‌ هويت‌ خود، نگرشي‌ جهاني‌ است‌ كه‌ تنها به‌ منافع‌ اقتصادي‌ گسترده‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنيا وابسته‌ است‌.
2. نفوذ ليبرالهاي‌ آمريكايي‌ و فرهنگ‌ پلوراليستي‌ آنها: هانتينگتون‌ جناح‌ چپ‌ ليبرال‌ در آمريكا و دعوتهاي‌ پيوسته‌ آن‌ مبني‌ بر پلوراليسم‌ و بازنگري‌ هويت‌ آمريكايي‌ و غربي‌ را مورد انتقاد قرار مي‌دهد؛ زيرا به‌ اعتقاد او فرهنگ‌ پلوراليستي‌ اين‌ جناح‌ در رشد و رواج‌ هويتهاي‌ فرعي‌ آمريكايي‌ به‌ويژه‌ هويت‌ آمريكاييهاي‌ آفريقايي‌تبار و هويت‌ آمريكاييهايي‌ كه‌ زبانشان‌ لاتين‌ است‌، كمك‌ فراواني‌ كرده‌ است‌. جناح‌ چپ‌ هم‌چنين‌ در قبال‌ فرهنگ‌ انگلوپروتستان‌ موضعي‌ انتقادي‌ اتخاذ كرده‌ است‌، به‌ويژه‌ در قبال‌ بخش‌ مذهبي‌ آن‌، ليبرالها پيوسته‌ برتري‌ ارزشهاي‌ سكولاريستي‌ و جدايي‌ دين‌ از حكومت‌ و زندگي‌ عمومي‌ آمريكا را تبليغ‌ مي‌كنند و از نظر هانتينگتون‌ اين‌ امر به‌ تضعيف‌ عنصر مسيحي‌، به‌ عنوان‌ عنصر سازنده‌ هويت‌ آمريكا، انجاميده‌ است‌.
3. سياستهاي‌ جديد آمريكا در زمينه‌ مهاجرت‌: هانتينگتون‌ اين‌ سياستها را مورد انتقاد قرار مي‌دهد؛ زيرا به‌ نظر او سياستهاي‌ مذكور سبب‌ شده‌ است‌ از دهه‌ 60 تا به‌ حال‌ ميليونها مهاجر به‌ آمريكا سرازير شوند؛ بدون‌ آنكه‌ قوانين‌ كافي‌ و مؤثر جهت‌ تضمين‌ پيوند و تلفيق‌ موجهاي‌ جديد مهاجران‌ در سايه‌ فرهنگ‌ پلوراليستي‌ موردنظر جناح‌ چپ‌ ليبرال‌ در آمريكا كه‌ از نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ تلاش‌ در ترويج‌ آن‌ دارد، وضع‌ شود. هانتينگتون‌ هم‌چنين‌ به‌ شدت‌ از مهاجرتهاي‌ لاتيني‌ زبانها به‌ آمريكا و اجازه‌ تدريس‌ زبان‌ اسپانيايي‌ و به‌ كارگيري‌ آن‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمي‌ دوم‌ در بسياري‌ از شهرها و ايالتهاي‌ آمريكا انتقاد مي‌كند. اينجا نگراني‌ ويژه‌ هانتينگتون‌ نسبت‌ به‌ تأثير مهاجران‌ لاتيني‌ زبان‌ آمريكا بر هويت‌ آمريكايي‌ آشكار مي‌شود. به‌ويژه‌ با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ كه‌ آنها امروزه‌ 12 درصد از جمعيت‌ آمريكا را تشكيل‌ مي‌دهند و ارتباط‌ تنگاتنگي‌ با سرزمينهاي‌ مادري‌ خود كه‌ به‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا نزديك‌ است‌، دارند. از اين‌ رو هانتينگتون‌ دعوت‌ به‌ شناسايي‌ زبان‌ اسپانيايي‌ به‌ عنوان‌ زبان‌ رسمي‌ دوم‌ آمريكا را يكي‌ از مهم‌ترين‌ و جدي‌ترين‌ تهديدات‌ كه‌ متوجه‌ هويت‌ آمريكايي‌ است‌، برمي‌شمارد. به‌ عقيده‌ او اين‌ امر مي‌تواند به‌ تبديل‌ آمريكا به‌ كشوري‌ داراي‌ هويت‌ زباني‌ دوگانه‌ (اسپانيايي‌ و انگليسي‌) بينجامد.
4. فروپاشي‌ اتحاد جماهير شوروي‌ و عدم‌ شكل‌گيري‌ دشمن‌ جديد براي‌ ايالات‌ متحده‌ آمريكا: به‌ نظر هانتينگتون‌ اين‌ امر در تضعيف‌ اقبال‌ آمريكاييها به‌ هويتشان‌ و اتحاد در سايه‌ آن‌ نقش‌ جدي‌ داشته‌ است‌.

سناريوهاي‌ چهارگانه‌ براي‌ آينده‌ هويت‌ آمريكايي‌

هانتينگتون‌ معتقد است‌ تهديدات‌ چهارگانه‌ فوق‌ ممكن‌ است‌ به‌ يكي‌ از پيامدهاي‌ چهارگانه‌ زير نسبت‌ به‌ هويت‌ آمريكايي‌ در آينده‌ منجر شود:
1. از بين‌ رفتن‌ هويت‌ آمريكايي‌ و تبديل‌ آمريكا به‌ جامعه‌اي‌ متشكل‌ از فرهنگ‌ و اديان‌ متعدد در كنار محافظت‌ از ارزشهاي‌ بنيادين‌ جامعه‌. بسياري‌ از ليبرالهاي‌ آمريكايي‌ خواهان‌ چنين‌ سناريويي‌ هستند اما اين‌، سناريويي‌ آرماني‌ نيست‌ و تحقق‌ آن‌ بسيار دشوار است‌.
2. تبديل‌ آمريكا به‌ كشوري‌ با هويت‌ دوگانه‌ انگليسي‌ ـ اسپانيايي‌.
3. انقلاب‌ آمريكاييهاي‌ سفيدپوست‌ جهت‌ قلع‌ و قمع‌ هويتهاي‌ ديگر. هانتينگتون‌ معتقد است‌ در حال‌ حاضر وقوع‌ اين‌ امر كاملاً محتمل‌ است‌. او در فصل‌ ماقبل‌ فصل‌ پاياني‌ كتاب‌ خود به‌ احتمالات‌ و انگيزه‌هاي‌ وقوع‌ اين‌ سناريو به‌ شكل‌ مبسوط‌ مي‌پردازد.
4. تأكيد مجدد بر هويت‌ آمريكايي‌ از جانب‌ همه‌ آمريكاييها و اتخاذ اين‌ ديدگاه‌ مبني‌ بر آن‌ كه‌ آمريكا سرزميني‌ مسيحي‌ است‌ كه‌ در آن‌ اقليتهاي‌ ديگري‌ نيز زندگي‌ مي‌كنند كه‌ بايد از ارزشهاي‌ انگلوپروتستاني‌ و ميراث‌ اروپايي‌ و عقيده‌ سياسي‌ آمريكايي‌ به‌ عنوان‌ اساس‌ اتحاد همه‌ آمريكاييها، پيروي‌ كنند.

آيندة‌ هويت‌ آمريكايي‌ و نقش‌ اسلام‌ در نقش‌دهي‌ آن‌
در مقابل‌ اين‌ تهديدات‌ و سناريوها، هانتينگتون‌ راهكاري‌ جديد براي‌ شكل‌دهي‌ و محوريت‌ مجدد هويت‌ آمريكايي‌ ارايه‌ مي‌كند. اين‌ راهكار مبتني‌ بر ملاحظه‌ برخي‌ تغييرات‌ ريشه‌اي‌ مثبت‌ و فوري‌ در جامعه‌ آمريكا در چند دهة‌ اخير است‌؛ تغييراتي‌ كه‌ روح‌ هويت‌ ملي‌ را زنده‌ كرده‌ است‌. منظور هانتينگتون‌ از اين‌ تغييرات‌ دو تحول‌ اساسي‌ زير است‌:
الف‌) بازگشت‌ آمريكاييها به‌ دين‌ مسيحيت‌ و افزايش‌ نقش‌ مسيحيت‌ در زندگي‌ عمومي‌ آمريكاييها.
ب‌) نقشي‌ كه‌ دين‌ اسلام‌ به‌ عنوان‌ دشمن‌ اصلي‌ و جديد آمريكا مي‌تواند ايفا كند.
در مورد نقش‌ مسيحيت‌، هانتينگتون‌ مظاهر بيداري‌ ديني‌ در ايالات‌ متحده‌ به‌ ويژه‌ در خلال‌ دهه‌ نود را برمي‌شمرد. بيداري‌اي‌ كه‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ مذهبي‌ در آمريكا را دربر گرفت‌ و اوج‌ آن‌ در دهه‌ نود بود، چنان‌كه‌ برخي‌ از اين‌ فرقه‌ها موفق‌ شدند سازمانهاي‌ سياسي‌ كارآمدي‌ را تأسيس‌ كنند.
هانتينگتون‌ بر اين‌ نكته‌ تأكيد مي‌كند كه‌ در ميان‌ جوامع‌ غربي‌، مردم‌ آمريكا بيشتر از همه‌ به‌ مسيحيت‌ پايبندند. با توجه‌ به‌ اين‌ مطلب‌ زمينه‌ بسيار مساعدي‌ در آمريكا براي‌ بازگشت‌ مسيحيت‌ وجود دارد، هانتينگتون‌ مي‌گويد امروزه‌ بازگشت‌ عمومي‌ به‌ دين‌ در آمريكا تحقق‌ يافته‌ و اين‌ امر در داستانها و رمانهاي‌ آمريكايي‌ منعكس‌ و در شركتها و مؤسسات‌ اقتصادي‌ ظاهر شده‌ است‌. به‌ عقيده‌ او بازگشت‌ عمومي‌ به‌ دين‌، در زندگي‌ سياسي‌ آمريكا نيز تأثير گذاشته‌ است‌. او در تأييد اين‌ مطلب‌ به‌ حضور تعداد قابل‌ توجهي‌ از افراد متظاهر به‌ مسيحيت‌ در دولت‌ رئيس‌جمهور فعلي‌، جورج‌ دبليو بوش‌ و توجه‌ و پيگيري‌ دولت‌ مزبور نسبت‌ به‌ بسياري‌ از مسائل‌ مذهبي‌ اشاره‌ مي‌كند. به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ بازگشت‌ به‌ مسيحيت‌ ـ كه‌ يكي‌ از اركان‌ اساسي‌ هويت‌ آمريكا محسوب‌ مي‌شود ـ عامل‌ بسيار مهمي‌ در راستاي‌ حمايت‌ از هويت‌ آمريكايي‌ و ترويج‌ آن‌ در دوران‌ حاضر است‌.
هم‌چنين‌ مطابق‌ تحليل‌ هانتينگتون‌، بيداري‌ مسيحي‌ مي‌تواند نقش‌ مساعدي‌ در صحنه‌ سياسي‌ بين‌الملل‌ به‌ويژه‌ در شناساندن‌ دشمن‌ جديد آمريكا؛ يعني‌ اسلام‌ ايفا كند. با توجه‌ به‌ مطلب‌ فوق‌ هانتينگتون‌ دشمني‌ «اسامه‌ بن‌ لادن‌» با آمريكا را دشمني‌ با مسيحيت‌ برمي‌شمرد و بيان‌ مي‌كند هر چند آمريكاييها معتقد نيستند كه‌ اسلام‌، دشمن‌ آنهاست‌ اما «اسلامگرايان‌ مسلح‌»، بنا به‌ تعبير هانتينگتون‌، آمريكا و ملت‌ آن‌ هم‌چنين‌ دين‌ و تمدن‌ آن‌ را دشمن‌ اسلام‌ مي‌دانند. در نتيجه‌ هانتينگتون‌ معتقد است‌ تنها راه‌حل‌ براي‌ آمريكاييها آن‌ است‌ كه‌ آنها نيز اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ را دشمن‌ خود به‌شمار آورند.
هانتينگتون‌ سپس‌ شروع‌ به‌ توصيف‌ نفوذ اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ مي‌كند و مي‌گويد اين‌ عده‌ يك‌ شبكه‌ بين‌المللي‌ تشكيل‌ داده‌اند كه‌ عوامل‌ و عناصر متعددي‌ در نقاط‌ مختلف‌ دنيا دارد. اين‌ افراد در انتخابات‌ برخي‌ از كشورها شركت‌ مي‌كنند و همواره‌ سعي‌ در جذب‌ مسلمانان‌ غرب‌ در واحدهاي‌ نظامي‌ خود دارند. اين‌ عده‌ معمولاً مساجد را به‌ عنوان‌ پايگاه‌ و نيز مخفي‌ نگه‌ داشتن‌ فعاليتهاي‌ خود انتخاب‌ مي‌كنند.
هانتينگتون‌ در ادامه‌، تفاوتهاي‌ اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ با اتحاد جماهير شوروي‌ را برمي‌شمرد و بيان‌ مي‌كند اسلام‌گرايان‌ مسلح‌ برخلاف‌ اتحاد جماهير شوروي‌ داراي‌ حكومتي‌ واحد كه‌ به‌ دور آن‌ گرد آمده‌ باشند نيستند، هم‌چنين‌ آنها بر خلاف‌ شوروي‌ در صدد ارائه‌ راهكار سياسي‌ و اقتصادي‌ جهاني‌ براي‌ غرب‌ نيستند؛ چرا كه‌ هدف‌ اساسي‌ آنها نابود ساختن‌ غرب‌ است‌. هانتينگتون‌ پس‌ از بيان‌ مطلب‌ فوق‌ مي‌گويد: مسلمانان‌ در دهه‌هاي‌ اخير با ورود به‌ جنگهاي‌ متعدد، پروتستانها، كاتوليكها، مسلمانان‌ ديگر، هندوها، يهوديان‌، بوداييان‌ و چيني‌ها را مورد حمله‌ قرار داده‌اند، هم‌چنين‌ مسلمانان‌ در كوزوو، بوسني‌، چچن‌، كشمير، فلسطين‌ و فيليپين‌ جنگيدند. به‌ علاوه‌ احساسات‌ ضد آمريكايي‌ آنها در دهه‌ نود افزايش‌ يافت‌.
او اضافه‌ مي‌كند كه‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ پس‌ از 11 سپتامبر با آمريكاييها همدردي‌ نكردند. به‌ عقيده‌ هانتينگتون‌ دشمني‌ عميق‌ ملتهاي‌ مسلمان‌ با آمريكا به‌ خاطر اسراييل‌ نيست‌ بلكه‌ اين‌ دشمني‌ ريشه‌ در كينه‌ اين‌ ملتها نسبت‌ به‌ ثروت‌ آمريكا و سيطره‌ آن‌ بر دنيا و نيز ريشه‌ در دشمني‌ اين‌ ملتها با فرهنگ‌ آمريكايي‌ هم‌ از ناحيه‌ سكولاريستي‌ و هم‌ از ناحيه‌ ديني‌، دارد.
هانتينگتون‌ در پايان‌ پيش‌بيني‌ مي‌كند كه‌ آمريكا در سالهاي‌ آينده‌ با برخي‌ از كشورها و گروههاي‌ اسلامي‌ وارد جنگ‌ شود؛ بنابراين‌ هانتينگتون‌ به‌طور آشكار اسلام‌ را به‌ عنوان‌ دشمن‌ اساسي‌ و بزرگ‌ آمريكا به‌ منظور اتحاد آمريكاييها در جريان‌ مبارزه‌ با آن‌ و بازگشت‌ به‌ هويت‌ اصلي‌ خود، معرفي‌ مي‌كند و قدم‌ در مسيري‌ مي‌گذارد كه‌ براي‌ صلح‌ جهاني‌ بسيار خطرناك‌ است‌.
منبع‌: aljazeera.net / 2 آگوست‌ 2004. به‌ نقل‌ از: روزنامه‌ جام‌جم‌، 26 شهريور 1383.
 

موعود شماره‌ چهل‌ و هشتم‌


 
+ نوشته شده در 1:29 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
تصوير منجي در رسانه هاي غربي

بــــه نــــــــام خدا

 آنچه که من را به انتخاب اين موضوع وا مي دارد جوي است که در دنياي امروز پيرامون بحث آخرالزمان و منجي خواسته يا ناخواسته ايجاد شده است.حدود 25 يا30  سال پيش وقتي سخن از آخرالزمان و منجي آخرالزمان مي شد شايد بعضيها مي خنديدند و مي گفتند اين جنس حرفها متعلق است به فضاي محدود شيعيان و به بچه مسلمانها توصيه مي کردند که خيلي به اين حوزه ها نپردازيد.


 غربيها اگر کلام ما را بشتوند خنده شان مي گيرد. و مگر نه اينست که جهان هر چه پيش رفت ؛ پيشرفتها، اختراعات، جذابيتها و اکتشافات بيشتر شد. پس براي چه ما صحبت از آخر الزمان مي کنيم. تاريخ هر به جلو رفته کاملتر شده است. اين منحني سينوسي که مدام به سمت بالاو جلو مي رود چرا در فرجام خود بايد سقوط کند.فتنه هاي آخرالزماني يعني چه ؟ عصر عصرت يعني چه ؟ چه کسي ادعا مي کند که فرجام اين تاريخ اينقدر تلخ است که همه عالم از ظلم و جور پر شده است و حالا يک مصلح آمده است که به داد خلايق برسد.
 
به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 9:31 توسط مسعود.

شنبه یکم تیر 1387
مدّعيان سفارت و نيابت

بــــه نــــــــام خدا

در شهر بصرة عراق نيز گروهي با نام «انصار الامام المهدي» اعلام وجود نمودند. رهبر آنان فردي به نام احمد الحسن بود كه ادعاي ارتباط با امام مهدي(ع) را داشت و مي‌گفت امام(ع) را ملاقات كرده و مستقيماً اوامر و دستوراتي از جانب ايشان دريافت مي‌كند. وي مدعي بود كه امام(ع) به او دستور تبليغ براي ايشان داده است.
منبع: ماهنامه موعود

برای اطلاع کامل از این گروه به ادامه مطلب مراجعه کنید

 


ادامه‌‌ی مطلب

 
+ نوشته شده در 8:59 توسط مسعود.

سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387
هالیوود و مهدویت

بــــه نــــــــام خدا

اهمیت آینده بشر از نگاه غرب

این گفت‏وگو با عنوان فرعى «فیلمسازان آمریكایى، مهدویت را نشانه گرفته‏اند» به چاپ رسیده است . جهان امروز جهان تصویر است و مساله آینده‏نگرى (فیوچریسم) در دهه‏هاى گذشته براى غرب بسیار مطرح بوده است. آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش علم تجربى، نگرش‏هاى سیاسى و اندیشه‏هاى مذهبى دارد . آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلم‏هاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند . مساله مهدویت‏براى غرب پس از انقلاب اسلامى ایران مطرح شد .

جهان امروز، جهان تصویر است و عمده‏ترین مصداق این تصویر، سینماست . پستمن در كتاب زندگى در عیش، مردن در خوشى سه دوره یا سه سپهر را براى انتقال معلومات ذكر مى‏كند: دوره انتقال معلومات به وسیله زبان، دوره مكتوب و بالاخره دوره تصویر (سینمایى و تلویزیونى) .

امروز نه تنها قدرت‏ها از عنصر تصویر بالاترین استفاده را مى‏كنند، بلكه ذهنیت مخاطب‏ها هم چنین قدرت و جایگاه پذیرشى را دارد . ما در شبانه‏روز بین 78 تا 79 درصد اطلاعات دریافتى را از چشممان به دست مى‏آوریم . طبق تحقیقاتى كه طى 10 تا 15 سال گذشته صورت گرفته، انسان با نیمكره راست مغزش با اطلاعات برخورد شهودى مى‏كند و این اطلاعات، بزرگ‏ترین و عمیق‏ترین تاثیرات را روى شخصیت انسان مى‏گذارد . بنابراین، تصویر، كارآمدترین عامل نه تنها براى انتقال معلومات، بلكه براى تاثیرگذارى روى شخصیت و روان افراد است .

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان

غرب در ذات تكنولوژیكى خودش تفوق‏طلب است . در فلسفه علم مطرح مى‏شود كه علم فى حد نفسه قدرت مى‏آورد و به قول فرانسیس بیكن در آغاز رنسانس: «هدف نهایى علم، قدرت است‏» . در چنین فضایى، غرب براى اعمال این قدرت و كسب مطامع بیشتر، از تصویر بهترین استفاده را مى‏كند . هالیوود مركز فیلمسازى آمریكاست كه در هر سال 700 فیلم تولید مى‏كند و سالانه حدود 15 میلیارد دلار سود خالص دارد و نزدیك به 78% سینماها و تلویزیون‏هاى جهان از آن تغذیه مى‏شوند . در غرب فیلم خنثى وجود ندارد . الآن مهمترین كارى كه غرب مى‏كند این است كه مبانى نظرى خودش را كه محصول ایده‏ها و اهدافش است‏به زبان تصویر ترجمه مى‏كند . من بزرگ‏ترین ویژگى غرب را ترجمه معنا به تصویر مى‏دانم; چون روان‏شناسى مدرن بیانگر این است كه تاثیرى كه تصویر دارد، هیچ كلامى ندارد و بحثى در روان‏شناسى داریم كه هر تصویر معادل هزار كلمه است .

كار دیگر تصویر و سینما، درگیر كردن احساس و ادراك به صورت توامان است . وانگهى، تصویر یك زبان بین‏المللى است كه حتى بدون دانستن زبان و كلام دیگرى مى‏توان از طریق تصویر، پیام را به همه كس در هر شرایطى منتقل ساخت . یكى از اهداف اصلى غرب، جلب افكار عمومى است . در فضایى كه دموكراسى اصل مى‏شود، راى عمومى قدرت‏ساز است و به همین دلیل باید روى افكار عمومى تاثیرگذارى كنیم .

در دهه 90 دو نظریه جدى پیرامون «مدینه فاضله‏» یا آرمان‏شهر مطرح شد: یكى «نظم نوین جهانى‏» كه از سوى جورج بوش مطرح شد و دیگرى «پایان تاریخ‏» فوكویاما . این دو مساله به نحوى از نیت‏سیاسى غرب در جهانى شدن (globalization) و ایجاد یك فرهنگ جهانى و تحمیل آن بر جهان پرده برمى‏دارد . مجموعه فیلم‏هایى كه در این دو دهه، به‏ویژه پس از طرح نظم نوین ساخته شده، اهداف غرب را به‏خوبى نشان مى‏دهد . براى مثال، آمریكایى‏ها فیلمى به نام «روز استقلال‏» ساخته‏اند كه جلوه‏هاى ویژه بسیارى دارد و به‏شدت بر روى آن تبلیغ شد . در این فیلم، یك گروه فضایى به كره زمین حمله مى‏كنند و آمریكایى‏ها دفاع مى‏كنند و در نهایت، در روز استقلال آمریكا اینها دشمنان را دفع مى‏كنند . پیام این گونه فیلم‏ها این است كه آمریكا و نظام حاكم بر غرب تنها سیستمى است كه جهان را از خطراتى كه در آینده رخ مى‏دهد، حفظ مى‏كند . در فیلم پیشگویى‏هاى نوستر آداموس نیز آمریكاست كه در مقابل مسلمانان مى‏ایستد; یا مثلا بازى كامپیوترى خیلى مشهور «یا مهدى‏» كه اسم اصلى‏اش «جهنم خلیج فارس‏» است، خلیج فارس را مركز حركت‏هاى تروریستى جهان جلوه مى‏دهد . از بعد روان‏شناسى، این بازى، افراد را نسبت‏به امام زمان و لفظ «یا مهدى‏» شرطى مى‏كند; ولى وقتى باطن قضیه را نگاه مى‏كنید، مى‏بینید پیام دیگرى هم دارد كه حضور نظامى آمریكا در خلیج فارس را توجیه مى‏كند . هالیوود در سال 2000 فیلم «ماتریكس‏» را ساخت كه فروش و استقبال غیرمنتظره‏اى داشت . در این فیلم، هویت انسان آینده كه به ماشین تبدیل شده است، زیر سؤال مى‏رود، اما نجاتى كه براى فرار از این بحران ذكر مى‏شود، شهرى است‏به نام صهیون . (Zion) در دهه 50 نیز میلیون‏ها دلار براى ساختن فیلم‏هایى مثل «بن هور» و «ده فرمان‏» هزینه شد تا اسرائیل را كه در آن دوره شدیدا دچار بحران مشروعیت‏بود، نجات دهد .

بحث‏هاى آخرالزمان (فیوچریسم) كه توسط كسانى چون تافلر، فوكویاما، هانتینگتون، برژینسگى و ... مطرح مى‏شود، در سینماى غرب نیز بازتاب دارد . واقعیت این است كه بحث آینده‏نگرى در غرب خیلى جدى‏تر از فضاى ماست . هرچند این موضوع در فرهنگ تشیع ناب در همه ابعاد سیاسى و اجتماعى و فرهنگى مطرح است، ولى در ذهن عامه تنها در بعد مذهبى مطرح است . در غرب این موضوع در تمام ابعاد فوق‏العاده جدى است . آینده‏نگرى در غرب، ریشه در روش تجربى علم دارد كه به پیش‏بینى پدیده‏ها مى‏پردازد . در تمدن‏هاى علم‏گرا، روان‏شناسى و جامعه‏شناسى و سیاست نیز آینده‏نگر مى‏شوند و دنبال سیستم‏هایى مى‏گردند كه به آینده نفوذ كند . فیلم آمریكایى «روح‏» یا «شبح‏» (Goast) كه چند اسكار گرفت، به نوعى همین مضمون را دنبال مى‏كند و مى‏خواهد بگوید انسان معاصر، شیداى شكستن دیوار تاریخ است; مى‏خواهد به آینده نفوذ كند و چون قدرت علمى دارد، مى‏خواهد آینده را خودش بسازد . البته این آینده‏نگرى در غرب ریشه در مسائل سیاسى هم دارد . مثلا در فیلم «نوستر آداموس‏» مى‏خواهد بگوید چنین حوادثى محقق خواهد شد; اما ما مى‏توانیم تغییرش بدهیم .

یكى دیگر از اسباب آینده‏نگرى در بین اندیشمندان غربى، مساله مذهب است . شما به كاركرد افرادى مثل جرى فالول و مؤسسه «كلوپ اخلاقى‏» نگاه كنید . در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

مجموع این قضایا یك پیوندى بین نظریه‏پردازان، سیاست‏بازان و تصویربرداران غرب ایجاد مى‏كند . مثلا آقاى گاسپار وان برگر، وزیر دفاع سابق آمریكا، كتاب جنگ بعدى (War Next) را مى‏نویسد و بخشى از آن را به سال 1999 و 2000 و بخشى از آن را به ظهور محمد منتظرى [!؟] در ایران اختصاص مى‏دهد و چیزهایى را كه نوستر آداموس گفته بود مجددا زنده مى‏كند .

در اكثر تمدن‏ها اعتقاد بر این بوده است كه در پایان هر هزاره یك سرى تحولاتى رخ مى‏دهد . در سال 2000، حدود 61 فرقه منتظر ظهور عیسى مسیح بودند و یهودى‏ها آمده بودند در دروازه شرقى بیت‏المقدس دوربین گذاشته بودند كه حضرت مسیح اگر نزول اجلال كرد، فیلمش را بگیرند.

تنها تمدنى كه منجى و موعودش یك موجود زنده عینى است، شیعه است . تمدن‏هاى دیگر، منجى‏شان را قاب كرده‏اند، زده‏اند به سینه آسمان . یعنى موعود آنان یك موجود ذهنى است (1) و در زندگى تجلى ندارد، برخلاف موعود منجى شیعه كه كاملا عینى است . منتهى ما نیاز به مترجمانى داریم كه این تجلى باطنى مذهب شیعه را بیاورد و وارد جامعه كند . در شیعه، دلیل حجیت اجماع را هم حضور معصوم مى‏دانند . نقش حضور امام زمان علیه السلام در پیروزى انقلاب اسلامى ایران نیز جدى است . میشل فوكو، كلر بریر و دیگران در این بحث ابتدا امام حسین علیه السلام و بعد امام زمان را مطرح مى‏كنند و در كنفرانس تل آویو افرادى مثل برنارد لوئیس، مایكل ام . جى . جنشر، برونبرگ و مارتین كرامر بر این بحث‏خیلى تكیه مى‏كنند . آنها در تحلیل انقلاب اسلامى، به «نگاه سرخ‏» شیعیان، یعنى عاشورا و «نگاه سبز» شان یعنى انتظار مى‏رسند . (2) جمله مشهورى دارند كه: «اینها به اسم امام حسین علیه السلام قیام مى‏كنند و به اسم امام زمان علیه السلام قیامشان را حفظ مى‏كنند .» یعنى حضور امام علیه السلام براى ما در بطن سیاست و فقه ما یك حضور زنده و عینى است . اما شیعه در ترجمه معانى خودش به زبان روز مشكل دارد . ما برخلاف غربى‏ها این معنا و مفهوم را به زبان عامه و برهان عامه ترجمه نكرده‏ایم . ما نیاز به حكیم داریم . فعل حكیم، ترجمه و تنزیل و تمثیل معناست . غرب قدرتش به بیانش است; نه محتوایش . ما خیلى چیزها را همیشه مى‏بینیم; اما چون به دیدن عادت كرده‏ایم، دیگر به رمز و رازش پى نمى‏بریم . گاهى شما براى فهم كامل یك چیز باید جایت را عوض كنى; باید فاصله بگیرى تا آن را از بیرون ببینى . ما چون عاشقى مى‏كنیم، نمى‏دانیم حامل چى هستیم . من وقتى بدانم چه دارم، حافظش هم هستم . مسلمین اگر نمى‏فهمند كه سرمایه‏شان دارد به تاراج مى‏رود، از بى‏عرضگى آنها نیست; نمى‏دانند چه دارند . شما اگر حامل معنا باشید، مرعوب ابزار [سینما] نمى‏شوید . آنكه حامل معنا باشد، حامل ابزار مى‏شود; نه محمول ابزار . ما مى‏توانیم از ابزار آنها هم استفاده كنیم و امام زمان (عج) را مطرح كنیم.

براى غرب، مساله مذهب تشیع پس از ظهور صفویه در ایران و اوج‏گیرى اهداف استعمارى غرب نسبت‏به شرق و ایران جدى شد . منتها مساله مهدویت پس از پیروزى انقلاب اسلامى براى اینها مطرح شد . اینها وقتى با انقلاب اسلامى مواجه شدند، غافلگیر شدند . رئیس سازمان سیا این نكته را در سخنان خود گفته بود . از این جهت در فیلم «نوستر آداموس‏» كه در سال 80 و 81 مطرح شد، خیلى خام با این مساله برخورد مى‏كنند . در سال‏هاى اولیه انقلاب، مقالات، كتاب‏ها و فیلم‏هاى مختلفى در این باره ساخته شد; اما از دهه 90 سبك كار را عوض كردند . دیدند اگر بیایند امام زمان شیعیان را نفى كنند، به نحو دیگرى اثباتش كرده‏اند; چون در جهان این حالت وجود دارد كه چیزى را كه غرب نفى كند، حتما یك ارزشى دارد . لذا در این دهه فیلم‏هایى مثل «صهیون‏» و «آمارگدون‏» و ... ساخته مى‏شود كه به جاى تخریب این طرف، به اثبات مدعاى غربیان در زمینه آینده جهان مى‏پردازد.

پى‏نوشت ها:

1) سوشیانت در زرتشت، گوتمه یا بوداى‏پنجم در بودیسم، مسیح در یهود و مسیحیت و ... .

2) من مجموعه گفتارهایى كه پیرامون امام زمان علیه السلام در این كنفرانس ارائه شده، جمع‏آورى كرده‏ام و در كتاب تهاجم فرهنگى آورده‏ام .

3) مشخصات كتاب‏شناختى كتاب به این شرح است: بلخارى قهى، حسن، تهاجم یا تفاوت فرهنگى، تهران: انتشارات حسن افرا، 1379 (1378).

منبع:

مجله بازتاب اندیشه، شماره 15


 
+ نوشته شده در 19:7 توسط مسعود.